چتری با پروانههای سفید؛ روشنیبخشی یک چتر بر سر شهر
عطیه میرزاامیری؛ وینش قصه در یک شهر خاکستری و در آستانهی سال نو شروع میشود. اردلان در آرایشگاه است و هنوز نوبتش نشده، آتوسا پشت در خانه شیرین خانم خیاط مانده و هرچقدر در میزند تا لباسهای عیدش را بگیرد کسی در را باز نمیکند. مریم و علی، خواهر و برادری که سر چهارراه گل…