تا میچرخم، هستم
فرفرهی قشنگم با من حرف میزند. در ذهن سادهی من همه چیز از چرخیدن جان میگیرد. در ذهن سادهی من دایرههای کوچک و بزرگی ترسیم شده که لحظهها را به هم پیوند میزند. بهار هم از همین لحظههای دایرهوار است. سال، از بهاری شروع میشود و درشروع بهاری دیگر تمام. تمام که نه. شروعی دیگر.…