یادآوری می‌کنم تا خط نخورم

یادآوری می‌کنم تا خط نخورم

یادآوری می‌کنم تا خط نخورم 573 351 فرهاد حسن‌زاده

نیمه‌ی اول دی‌ماه گذشت و من در خواب زمستانی به سر ‌بردم. یادم نبود باید چیزی بنویسم از تولد دوچرخه. باید به یاد بیاورم که دوازده‌سال پیش نشریه‌ای چشم به دنیا باز کرد برای این که چشم خیلی‌ها را به دنیا باز کند. یادم نبود تشکر کنم از فریدون عموزاده‌ خلیلی که همواره او را فردی صاحب سبک و خالق فکرهای بزرگ و ایده‌های تازه دیده‌ام. او بود که به دوچرخه جان داد و به حرکتش واداشت. همان‌طور که مجله‌ی سروش نوجوان را به دنیا آورد، همان‌طور که روزنامه‌ی آفتابگردان را به راه انداخت. و حالا با چلچراغش روشنایی بخش افکار جوان‌هاست.

یادم نبود و باید به خودم یادآوری کنم که من ده سال پیش به همقطاران دوچرخه پیوستم. از آن روز تا به امروز بیش از فلان‌قدر مطلب نوشتم. بچه‌های زیادی با کارهایم خندیده‌اند، گریسته‌اند و بی‌تفاوت از کنار کلمه‌هایم رد شده‌اند. باید خدا را شکر کنم که در این زمان، در این روزگار غبارآلود توانسته‌ام جایی بایستم که باید می‌ایستادم. جایی که از بودن در آن لذت ببرم و به دیگران لذت ببخشم. دیگرانی که جزیی از وجودم شده‌اند و من حالا گویی برای خودم می‌نویسم و آنها می‌خوانند. شبیه آدم خوش صدایی که برای خودش می‌خواند و دیگران از صدایش لذت می‌برند. یا کسی که برای دل خودش ساز می‌زند و بر گوش و دل دیگران هم می‌نشیند و در یک لذت هنری شریک می‌شوند.

یکی از ویژگی‌های دوچرخه صمیمیتی است که در رگ‌هایش جاریست. از همان اول همکارانی مهربان و دوست داشتنی داشتم. همکارانی که قبل از من بودند، همکارانی که بعد از من آمدند، بعدها هم حتماً آدم‌هایی با همین روحیه‌ی صمیمی خواهند آمد تا دوچرخه نرم و سبک به پرواز ادامه دهد. یادی هم باید بکنم از همکارانی که حالا دیگر در دفتر دوچرخه حضور ندارند اما روح لطیف و انسانی‌شان جاریست. کسانی مانند لیلا رستگار و مهرزاد فتوحی.

من در دوچرخه رشد کردم و چیزهای زیادی آموختم. گاهی هم البته تحقیر شدم که آن برمی‌گردد به فضای تنگ مطبوعات کشور، اما در هر حال بیشتر به بالند‌گی رسیدم. بهترین طنزهایم را اینجا نوشتم با شخصیت طنزهایم رفیق شدم با «سه‌سوت» و «نیم‌سوت» و حالا «خون‌آشام» که عرضه ندارد انتقام نامزد عزیزش را بگیرد. شخصیت‌هایی که هنوز هم در خاطر بچه‌ها جا خوش کرده است.

در دوچرخه شعرهای زیادی نوشتم که بعضی‌هایشان در خود دوچرخه چاپ شدند و بعضی‌ها نه،

روزی که کلاغ

واژه‌هایم را دزدید

پرهای به جای مانده‌اش

بالش شب‌های بی‌خوابی‌ام شد.

برای دوچرخه داستان کم نوشتم، اما شروع بعضی از داستان‌های موفقم از همین نقطه بود. از جمله کوتی‌کوتی که الهامش در لابه‌لای روزهای گشت و گذار در دوچرخه بود. اما بعضی از تمرین‌های موفق نویسندگی را اینجا انجام دادم. مثلاَ گاهی می‌دیدم پوشه‌ی داستان خالی‌است و باید صفحه ماکت شود، تازه فرصتی هم برای تصویرگری نداریم. آن‌وقت دست به کار می‌شدم. می‌رفتم سراغ مجله‌های خارجی، تصویری از داستانی انتخاب می‌کردم و برای آن تصویر داستانی می‌نوشتم. داستان خودم را. روایت حسن‌زاده از این تصویری که وجود دارد. بعضی از این داستان‌ها امروز تبدیل به کتاب شده‌اند.

اما یادداشت درباره‌ی کتاب و نویسنده‌ها بد ننوشتم. یکی از آنها یادداشتی در باره شکوه آریایی‌پور بود. زنی که برای نوجوان‌های بزه‌کار مادر بود، اما جانش را بزه‌کاران گرفتند. این یادداشت برگزیده جشنواره مطبوعات کانون شد. یاد شکوه آریای‌پور هم به خیر.

در جلسه‌های تحریریه سعی داشتم فکرهای خلاق ارایه کنم و بعضی از جذابیت‌های شماره‌های ویژه‌ی سالگرد و عید و تابستان حاصل بعضی از این فکرها بود. فکرهایی که با فکرهای دیگران جمع می‌شد و به ثمر می‌نشست.

بگذارید از دلخوری‌هایم نگویم. دلخوری‌ها خورده شده و مقداریش جذب بدن شده و مقدار زیادیش هم دفع شده‌اند. اما در پایان خوشحالم که بخشی از جمعیت نوجوان کشورمان با ما بودند. با ما بزرگ شدند. به ما چیزها آموختند و از ما چیزکی یاد گرفته‌اند. خوشحالم که با ما خاطره دارند و دوچرخه مثل هر لذت دوست‌داشتنی دیگری بخشی از زندگی‌شان شده است.

حالا دوچرخه به شروع نوجوانی رسیده. به سیزده‌سالگی. خیلی دلم می‌خواست فرصت داشتم و فراز و فرودهای این سال‌ها را می‌نوشتم. گویی برای کارهای مهم هیچ‌وقت فرصت پیش نمی‌آید. عیبی ندارد. این یادداشت هم از بین بی‌فرصتی‌ها سر درآورده است. عیبی ندارد. فقط خواستم یادی کرده باشم از این اتفاق مهم. مثل روزی که با دوستانمان در پارک چیتگر جمع شدیم تا تولد دوچرخه را جشن بگیریم. این روز هم یکی از روزهای مهم زندگی ما بود.

تا باد چنین باد!

دی ماه ۱۳۸۹

    روزی روزگاری

    فرهاد حسن‌زاده

    فرهاد حسن زاده، فروردین ماه ۱۳۴۱ در آبادان به دنیا آمد. نویسندگی را در دوران نوجوانی با نگارش نمایشنامه و داستان‌های کوتاه شروع کرد. جنگ تحمیلی و زندگی در شرایط دشوار جنگ‌زدگی مدتی او را از نوشتن به شکل جدی بازداشت. هر چند او همواره به فعالیت هنری‌اش را ادامه داد و به هنرهایی مانند عکاسی، نقاشی، خطاطی، فیلنامه‌نویسی و موسیقی می‌پرداخت؛ اما در اواخر دهه‌ی شصت با نوشتن چند داستان‌ و شعر به شکل حرفه‌ای پا به دنیای نویسندگی کتاب برای کودکان و نوجوانان نهاد. اولین کتاب او «ماجرای روباه و زنبور» نام دارد که در سال ۱۳۷۰ به چاپ رسید. حسن‌زاده در سال ۱۳۷۲ به قصد برداشتن گام‌های بلندتر و ارتباط موثرتر در زمینه ادبیات کودک و نوجوان از شیراز به تهران کوچ کرد…

    دنیای کتاب‌ها... دنیای زیبایی‌ها

    کتاب‌ها و کتاب‌ها و کتاب‌ها...

    فرهاد حسن‌زاده برای تمامی گروه‌های سنی کتاب نوشته است. او داستان‌های تصویری برای خردسالان و کودکان، رمان، داستان‌های کوتاه، بازآفرینی متون کهن و زندگی‌نامه‌هایی برای نوجوان‌ها و چند رمان نیز برای بزرگسالان نوشته است.

    ترجمه شده است

    به زبان دیگران

    برخی از کتاب‌های این نویسنده به زبان‌های انگلیسی، چینی، مالایی، ترکی استانبولی و کردی ترجمه شده و برخی در حال ترجمه به زبان عربی و دیگر زبا‌ن‌هاست. همچنین تعدادی از کتاب‌هایش تبدیل به فیلم یا برنامه‌ی رادیو تلویزیونی شده است. «نمكی و مار عينكي»، «ماشو در مه» و «سنگ‌های آرزو» از كتاب‌هايي هستند كه از آن‌ها اقتباس شده است.

    بعضی از ویژگی‌های آثار :

    • نویسندگی در بیشتر قالب‌های ادبی مانند داستان كوتاه، داستان بلند، رمان، شعر، افسانه، فانتزی، طنز، زندگينامه، فيلم‌نامه.
    • نویسندگی برای تمامی گروه‌های سنی: خردسال، کودک، نوجوان و بزرگسال.
    • خلق آثاری تأثیرگذار، باورپذیر و استفاده از تكنيك‌های ادبی خاص و متفاوت.
    • خلق آثاری كه راوی آن‌ها کودکان و نوجوانان هستند؛ روايت‌هايی مملو از تصویرسازی‌های عینی و گفت‌وگوهای باورپذير.
    • پرداختن به موضوع‌های گوناگون اجتماعی چون جنگ، مهاجرت، کودکان كار و خيابان، بچه‌های بی‌سرپرست يا بدسرپرست و…
    • پرداختن به مسائلی که کمتر در آثار کودک و نوجوان دیده می‌شود، مانند جنگ و صلح، طبقات فرودست، افراد معلول، اختلالات شخصیتی‌ـ‌روانی و…
    • تنوع در انتخاب شخصیت‌های محوری و كنشگر (فعال). مشخصاً دخترانی که علیه برخی باورهای غلط ایستادگی می‌کنند.
    • بهره‌گیری از طنز در کلام و روایت‌های زنده و انتقادی از زندگی مردم كوچه و بازار.
    • زبان ساده و بهره‌گیری اصولی از ویژگی‌های زبان بومی و اصطلاح‌های عاميانه و ضرب‌المثل‌ها.

    او حرف‌های غیرکتابی‌اش را این‌جا می‌نویسد.

    به دیدارش بیایید و صدایش را بشنوید