همهی آدمها خلوتی دارند و برای این خلوت نیاز به خلوتگاه. همهی آدمها آن چیزی نیستند که نشان میدهند، هستند. ما در ویترین خود چیزهای خوب و دلربا میچینیم و نورپردازی میکنیم. همه چیز زیر ظاهر شیک و زیبا نهفته است. اما کسی حاضر نیست آن چه از دیده پنهان است را عیان کند. خب، اشکالی هم ندارد. چه بسا تمام گند و کثیفیها در خلوتگاه نباشند، چه بسا گنجی باشد که راز ماندگاریاش در پنهان ماندنش است.
همه مرا به عنوان نویسندهی کودک و نوجوان میشناسند اما من به عنوان نویسندهای با این ویترین رنگی رنگی حیاط خلوتی هم دارم که خودم هم به درستی نمیدانم چه چیزی در آن پنهان کردهام. تجربههای جوانی، تجربههای ویرانی، تجربههای عشقهای نافرجام سوخته و خفته زیر خاکستر جنگ، تجربههای سیاسی و فرصتهای سرکوب شدهی زندگی. اینها تجربههای مشترک همنسلان من هستند که سرعت اعجاب آور روزگار فرصت بروز و روایت شدن را از آنها گرفته. حتی تجربهی نوشتن این رمان که اولین بار در سال ۱۳۸۲ منتشر شد و فرصت دیده شدن آنطور که باید و شاید پیدا نکرد و در حیاط خلوت تاریخ ادبیات داستانی ماندگار شد. چند روزی است که رمان حیاط خلوت از حیات رخوت نشر بیرون آمده و برای ششمین بار توسط نشر ققنوس منتشر شده تا روایتگر روزگار سپری شدهی نسلی جان سخت باشد. نسلی که مرد اما جان نداد. سوخت اما زنده ماند تا آتش را روایت کند.
شما را به خواندن این رمان دعوت میکنم و منتظر نقد و نظرهایتان هستم.
پیوند به وبگاه انتشارات ققنوس