هرگز خلال دندان در خلال يك فاجعه‌ی ساده را فراموش نكن!

هرگز خلال دندان در خلال يك فاجعه‌ی ساده را فراموش نكن!

هرگز خلال دندان در خلال يك فاجعه‌ی ساده را فراموش نكن! 150 150 admin

از ميان ابري رد شدند كه اصلا شبيه كلم نبود.

مرد لاغر به اين فكر كرد كه ابرها از پايين شبيه همه چيز هستند ولي از بالا نه. نمي‌شود گفت چه طوري. انگار آدم از كنار دكان خشكشويي آقا بهرام رد مي‌شود.

مرد چاق توي دلش به فكر مرد لاغر خنديد و پشتي صندلي‌اش را عقب داد. سال‌ها بود از كنار دكان هيچ مغازة خشكشويي‌اي رد نشده بود و ابرها براي او فقط ابر بودند، نه چيزي ديگر.

در فرصتي كه خلبان داد، مهماندارها غذاها را بين مسافرها پخش كردند. مرد لاغر اول غذا را بو كرد بعد آرام و با اشتها تكه‌هاي كتلت ماهي را به دهان گذاشت. فكر كرد: پس غذاي هواپيما كه اين همه تعريفش مي‌كنند، اينه؟

كمي از غذا چشيد. فكر كرد: هيچ چي طعم غذاهاي مادرم رو نمي‌ده. ولي خب واسه ته بندي بد نيست.

مرد چاق به فكر مرد لاغر خنديد: ته بندي! آدم از غذايي كه در انتظارشه وا بمونه، واسه توجيه مسخره‌اي به نام ته بندي! مسخره‌اس.

و غذايش را توي جيب جلوي صندلي گذاشت. باد دماغش را خالي كرد.

مرد لاغر آخرين قطرة آب انگورش را خالي كرد ته حلقش و نفس بلندي كشيد. آروغ نبود ولي بويي بد از دهانش خارج شد. با ملچ‌ملچ كوتاهي فكر كرد: بد نبود. بالاخره بليت به اين گروني غذاش بايد بيارزه.

مرد چاق سرش را تكان داد. داشت به چيزي فكر مي‌كرد كه تو وجود نود و نه درصد آدم‌هاي كره زمين بود و تو وجود يك درصد بقيه (از جمله خودش) نبود. دستي به غبغبش كشيد فكر كرد شادي آدم‌ها به اندازة دنيايشان است.

يك مرتبه صداي موتور هواپيما تغيير كرد. صدايي كه با جيغ چند زن همراه شد. دود سياهي از پنجره به چشم مي‌آمد. خلبان يا كمك خلبان اعلام وضعيت اضطراري كرد و … رنگ مرد چاق زرد شد و دنبال رد پاي ترس در چهرة مرد لاغر گشت. مرد لاغر به دندان‌هاي زردش خلال مي‌كشيد و با تعجب از پنجره به بيرون نگاه مي‌كرد و مي‌گفت: «مث كه داريم سقوط مي‌كنيم.» اين آخرين صحنه‌اي بود كه مرد چاق ديد.

روزی روزگاری

فرهاد حسن‌زاده

فرهاد حسن زاده، فروردین ماه ۱۳۴۱ در آبادان به دنیا آمد. نویسندگی را در دوران نوجوانی با نگارش نمایشنامه و داستان‌های کوتاه شروع کرد. جنگ تحمیلی و زندگی در شرایط دشوار جنگ‌زدگی مدتی او را از نوشتن به شکل جدی بازداشت. هر چند او همواره به فعالیت هنری‌اش را ادامه داد و به هنرهایی مانند عکاسی، نقاشی، خطاطی، فیلنامه‌نویسی و موسیقی می‌پرداخت؛ اما در اواخر دهه‌ی شصت با نوشتن چند داستان‌ و شعر به شکل حرفه‌ای پا به دنیای نویسندگی کتاب برای کودکان و نوجوانان نهاد. اولین کتاب او «ماجرای روباه و زنبور» نام دارد که در سال ۱۳۷۰ به چاپ رسید. حسن‌زاده در سال ۱۳۷۲ به قصد برداشتن گام‌های بلندتر و ارتباط موثرتر در زمینه ادبیات کودک و نوجوان از شیراز به تهران کوچ کرد…

دنیای کتاب‌ها... دنیای زیبایی‌ها

کتاب‌ها و کتاب‌ها و کتاب‌ها...

فرهاد حسن‌زاده برای تمامی گروه‌های سنی کتاب نوشته است. او داستان‌های تصویری برای خردسالان و کودکان، رمان، داستان‌های کوتاه، بازآفرینی متون کهن و زندگی‌نامه‌هایی برای نوجوان‌ها و چند رمان نیز برای بزرگسالان نوشته است.

ترجمه شده است

به زبان دیگران

برخی از کتاب‌های این نویسنده به زبان‌های انگلیسی، چینی، مالایی، ترکی استانبولی و کردی ترجمه شده و برخی در حال ترجمه به زبان عربی و دیگر زبا‌ن‌هاست. همچنین تعدادی از کتاب‌هایش تبدیل به فیلم یا برنامه‌ی رادیو تلویزیونی شده است. «نمكی و مار عينكي»، «ماشو در مه» و «سنگ‌های آرزو» از كتاب‌هايي هستند كه از آن‌ها اقتباس شده است.

بعضی از ویژگی‌های آثار :

  • نویسندگی در بیشتر قالب‌های ادبی مانند داستان كوتاه، داستان بلند، رمان، شعر، افسانه، فانتزی، طنز، زندگينامه، فيلم‌نامه.
  • نویسندگی برای تمامی گروه‌های سنی: خردسال، کودک، نوجوان و بزرگسال.
  • خلق آثاری تأثیرگذار، باورپذیر و استفاده از تكنيك‌های ادبی خاص و متفاوت.
  • خلق آثاری كه راوی آن‌ها کودکان و نوجوانان هستند؛ روايت‌هايی مملو از تصویرسازی‌های عینی و گفت‌وگوهای باورپذير.
  • پرداختن به موضوع‌های گوناگون اجتماعی چون جنگ، مهاجرت، کودکان كار و خيابان، بچه‌های بی‌سرپرست يا بدسرپرست و…
  • پرداختن به مسائلی که کمتر در آثار کودک و نوجوان دیده می‌شود، مانند جنگ و صلح، طبقات فرودست، افراد معلول، اختلالات شخصیتی‌ـ‌روانی و…
  • تنوع در انتخاب شخصیت‌های محوری و كنشگر (فعال). مشخصاً دخترانی که علیه برخی باورهای غلط ایستادگی می‌کنند.
  • بهره‌گیری از طنز در کلام و روایت‌های زنده و انتقادی از زندگی مردم كوچه و بازار.
  • زبان ساده و بهره‌گیری اصولی از ویژگی‌های زبان بومی و اصطلاح‌های عاميانه و ضرب‌المثل‌ها.

او حرف‌های غیرکتابی‌اش را این‌جا می‌نویسد.

به دیدارش بیایید و صدایش را بشنوید