ساعت ضدخواب
شدی غرّان چرا ای ساعت من؟ نمیدانی مگر تو عادت من؟ ندارم حال تا برخیزم از جا صدایت را نبر اینقدر بالا توی خوابم سوار بنز بودم
شدی غرّان چرا ای ساعت من؟ نمیدانی مگر تو عادت من؟ ندارم حال تا برخیزم از جا صدایت را نبر اینقدر بالا توی خوابم سوار بنز بودم
مثل صدای مجنون که خیلی هست داغون اما به گوش لیلی نمیشه بهتر از اون
صدای تو از رودخانهها عبور میکند صدای تو از جسم سنگ صدای تو از شانههای زخمی زمین
کنار آن پنج پلهای که مرا به زیرزمین خانه میرساند، همان زیرزمینی که تازه تعمیرش کردهام تا مشقهایم را در آنجا بنویسم، همانجا درست بالای پلهی سوم، از دل سیمانها و موزاییکها تنهی درختی روییده که درخت نیست بیچاره. ساکنین قبلی هی سرش را اره کردهاند و گفتهاند ریشهاش پلهها را خراب میکند. هی با…
بيا كنار پنجره
گفتوگو با روزنامه جامجم اشاره: فرهاد حسنزاده، کارنامه موفقی در نویسندگی دارد و نیازی به معرفی زیاد او نیست. اخیرا او در انتشارات سوره مهر 18 داستان از گلستان سعدی را بازآفرینی کرده است، آن هم با تصویرگری و طراحی جلدی متفاوت. موفقیت این کتاب در جذب خوانندگان موجب شد تا با حسنزاده به گفتوگو…
این درخت خیال افتادن ندارد خیال خاکستری این درخت خیلی وقت است همسفر باد گریخته
خانم هماهنگی فرهنگی: میخواهیم شما را دعوت کنیم با بچههای فرهنگسرا حرف بزنید. من: باشه. (و بعد حرف قرارمدار و هماهنگی و اینا) خانم هماهنگی فرهنگی: آخرین کتابتون چیه که واسه بچهها بخریم و اونا با شما حرف بزنن؟ من: کتاب «پیتیکو پیتیکو » مناسبه. خانم هماهنگی فرهنگی: چی؟ من: «پیتیکو پیتیکو». مجموعه سه تا داستانه.…
گاهی اینطوری است. گاهی فکر نمیکنی دنیا اینقدر چرخشهای بزرگ داشته باشد و عجیب و غریب. فکر نمیکنی در یکی از همین چرخشها ممکن است برگردی به شهری و خیابان و حتی کوچهای که روزی روزگاری در آن زندگی میکردی و کار میکردی. هیچ فالگیری در فالم ندیده بود و در هیچ خوابی ندیده بودم…
گفتوگو با روزنامهی قانون آدم به درستی نمیداند اولین جرقهها دقیقاً کی زده میشود. فکر میکنم این موجود عجیبی که در وجود آدمی سربرمیآورد مانند جنینی است که به مرور و آرام آرام رشد میکند و بالنده میشود و ناگهان دیده میشود. در کودکی اهل خیالبافی و رویاسازی بودم. ساعتها در رویاهایم غرق میشدم و…